تلخيص حلقات شهيد صدر
بسم الله الرحمن الرحيم
تلخيص حلقات شهيد صدر (رح)
تحقيق گروهي
محققين
سيد قمر عباس حسيني و شيخ شبير حسين واعظي
اين جزوه براي آمادگي آزمون ها و مصاحبه ها بسيار مفيد ميباشد
فهرست
تعريف علم اصول. 4
تعریف مشهور: 5
تعريف شهيد صدر: 6
موضوع علم اصول: 6
حکم شرعي.. 6
انواع احکام شرعی.. 6
الف) احكام تكليفي: 6
ب) احكام وضعي : 7
اشتراک احکام بین عالم و جاهل. 7
تقسيمات ديگر حکم شرعي.. 8
حکم واقعى: 8
حکم ظاهرى: 8
شبهات حکم ظاهري.. 8
1.شبهه تضاد. 8
2.شبهه نقض غرض... 9
3.شبهه تنجز واقع مشکوک.. 9
اقسام حکم ظاهري.. 9
1. اماره: 9
2. اصول: 9
تفاوتهای اصل و اماره 10
اقسام اصول. 10
1.اصل عملیه. 10
2.اصل محرزه 10
3.اصل تنزیلیه. 10
تنافي بين احکام ظاهري.. 11
وظيفه احکام ظاهري.. 11
اقسام قضيه. 12
قضيه حقيقيه. 12
قضيه خارجيه. 12
نظريه حق الطاعه از ديدگاه شهيد صدر. 12
مسلک حق الطاعه بر مبناي قطع. 13
منجزيت: 13
معذریت قطع. 13
تعريف قبه عقاب بلا بيان. 13
تعريف مطيع،عاصي،منقاد و متجري.. 14
تعريف علم اجمالي و تفصيلي.. 14
تعريف دليل محرزه 15
اقسام دليل محرزه 15
مقدار مدلولی که با ادلّۀ محرز قابل اثبات است.. 15
قطع طریقی و موضوعی.. 15
دليل شرعي.. 16
دليل شرعي لفظي.. 16
ظهور تصوري.. 16
ظهور تصديقي.. 16
تفاوت : 16
دلیل شرعی غیر لفظی.. 16
تعريف جمله تامه و ناقصه و تفاوت آن. 17
تعريف جمله خبريه و انشائيه. 17
امر يا ادوات طلب.. 17
تعريف طلب تکويني و تشريعي.. 17
امر و نهي.. 18
اقسام اوامر و نواهي.. 18
امر و نهي فوري و تراخي.. 18
اطلاق و تقييد. 19
قاعده احترازیه قیود. 19
مقدمات حکمت.. 19
اقسام وضع. 20
حقیقت و مجاز : 20
علامات حقيقت ومجاز. 20
لفظ اشتراک و ترادف.. 20
تعريف انصراف: 20
اطلاق مقامي و لفظي.. 20
اطلاق شمولي: 21
تعريف عموم و فرق آن با اطلاق. 21
ادوات عموم. 21
تعريف مفهوم. 21
ضابطه مفهوم. 21
مفهوم شرط.. 21
مفهوم وصف... 22
مفهوم غايت.. 22
دلالتها 22
تعريف دلالت.. 22
1 ـ دلالت تصوّری.. 23
2 ـ دلالت تصدیقی اوّلي و ثانوي.. 23
اصالة الحقیقة. 23
اصالت العموم. 24
اصالة الحلیة: 24
اصالة الاطلاق: 24
تواتر. 25
اقسام تواتر. 25
اجماع. 25
اقسام اجماع. 25
سيره عقلاء. 26
سيره متشرعه. 26
تفاوت بين سیره عقلا و سيره متشرعه. 27
دليل شرعي غير لفظي.. 27
1.فعل معصوم. 27
تقرير معصوم. 28
خبر واحد. 28
خبر واحد خبري است که سلسله راویان آن به حد تواتر نرسیده و نمیتوان بر صحت آن یقین داشت. هر حدیثی که خبر متواتر نباشد خبر واحد است، هر چند سلسله راویان آن بیش از یکی باشد. 28
ادله حجیت خبر واحد. 28
اصول عمليه. 29
تعریف اصول عملیه. 29
انواع اصول عملیه. 29
الف) تعريف اصالت استصحاب.. 29
ب ) تعریف اصالت برائت.. 30
ج) تعریف اصالت احتياط (اشتغال ) 30
قاعده اشتغال. 30
د) اصالت تخيير. 30
مجاري اصول عمليه. 31
تعريف علم اصول
تعریف مشهور:
مشهور علم اصول را اینطور تعریف کرده اند«هو العلم بالقواعد الممهده لاستنباط الحکم الشرعی» علم اصول عبارت است از علم به قواعدی که برای استنباط حکم شرعی آماده شده است.
دو اشکال مرحوم آخوند بر تعریف مشهور:
اشکال اول این است که بکار بردن کلمه علم در تعریف علم اصول درست نیست، علم اصول عبارت است از خود این مسائل عبارت است از حجیت خبر واحد عبارت است از حجیت اجماع مثلاً خود این قواعد تشکیل دهنده علم اصول اند نه علم به این قواعد تشکیل دهنده علم اصول باشد ما قبلا گفتیم که اساسا حقیقت یک علم چیزی جز مسائل آن علم نیست پس علم اصول عبارت است از القواعد لذا هر تعریفی که کلمه علم در آن اخذ شده باشد از نظر ما محل اشکال است.
اشکال دوم: تعریف جامع و مانع نیست
اشکال دومی که آقای آخوند به این تعریف دارند این است که تعریف مشهور جامع و مانع نیست یعنی اینطور نیست که بشود همه مسائل علم اصول را در بر بگیرد از جمله مسائلی را که ایشان نام می برد که تعریف مشهور شامل نخواهد شد در حالی که قطعا اینها جزء مسائل علم اصول اند دو چیز است
1) ظن انسدادی بنا بر قول به حکومت[1]
2)اصول عملیه جاری در شبهات حکمیه .[2]
تعريف شهيد صدر:
علم الاصول هو العلم بالعناصر المشترکة لاستنباط جعل شرعي
موضوع علم اصول:
در این كه موضوع علم اصول چیست؟ میان اندیشمندان این علم اختلاف نظر وجود دارد كه ما به مهمترین آنها اشاره میكنیم:
الف. موضوع علم اصول ادله اربعه (كتاب، سنت، اجماع و عقل) با وصف دلیل بودن میباشد، این دیدگاه مشهور اصولیین است كه ادله اربعه را بما هی ادله موضوع این علم میدانند.[3]
ب. برخی دیگر از عالمان اصولی، ادله چهارگانه را بدون لحاظ وصف دلیل بودن، موضوع علم اصول فقه میدانند.[4]
ج.شهید صدر موضوع علم اصول را عناصر مشتركی دانسته كه در استنباط حكم به كار گرفته میشوند. الادلة المشترکه في الاستدلال الفقهي. به نظر میرسد این تعریف دارای اشكالهای كمتری بوده و قابل دفاع میباشد.[5]
حکم شرعي
تعريف حکم شرعي:هو التشريع الصادر من الله تعالي لتنظيم حياة الانسان...حکم شرعي عبارت است از قانوني که از سوي خداوند متعال براي تنظيم وتوجيه حيات انسان صادر مي شود.
انواع احکام شرعی
احکام شرعی از حیث چگونگی تعلق گرفتن به اعمال مکلف بر دو قسمند:
الف) احكام تكليفي: احکامی هستند که مستقيماً به اعمال مكلف تعلق مي گيرد. و عبارتند از:
1. وجوب 2. حرمت 3. كراهت 4. استحباب 5. اباحه
ب) احكام وضعي : احکامی هستند که مستقيما به اعمال مكلف تعلق نمي گيرد .در حکم وضعي بحث در ثواب و عقاب نيست بلکه صحت و بطلان مطرح است.
اشتراک احکام بین عالم و جاهل
موضوع بحث این بود که آیا احکام شرعیه مختص به عالم به آن احکام است یا مشترک بین عالم و جاهل ؟
احکام شرعي بين عالم وجاهل بنا بر چهار دليل مذکور مشترک اند
دلیل اول : ادعای اجماع بر اشتراک احکام بین عالم و جاهل
دلیل دوم: مطلق بودن ادله احکام شرعیه به این بیان که شما هیچ یک از ادله احکام شرعیه را مشاهده نمیکنید که مقید به علم به احکام شده باشد و در هیچ یک از ادله شرعیه نیامده که فلان چیز بر شما واجب یا حرام است زمانی که به آن علم پیدا کنید و هیچ یک از ادله شرعیه نگفته اند که احکام فقط برای کسانی که به آنها علم پیدا کنند ثابت است. در مورد این دلیل هم گفتیم ما در صورتی میتوانیم از اطلاق ادله این استفاده را بکنیم و بگوییم عدم ذکر قید علم به احکام دلیل بر این است که احکام مختص به عالمین به احکام نیست و مشترک بین عالم و جاهل است
دلیل سوم: اشتراک احکام بین عالم و جاهل روایات زیادی وجود دارد که بر اشتراک احکام بین عالم و جاهل دلالت میکند.
دلیل چهارم: دلیل عقلی است که به این بیان اخذ قید علم به حکم در موضوع همان حکم، عقلاً محال است؛ یعنی اصلاً عقلاً ما نمیتوانیم علم به حکم را در موضوع یک حکم اخذ کنیم و نمیتوانیم بگوییم:«یجب علیک الصلوة إذا علمت بوجوب الصلوة» که علم به وجوب نماز جزئی از وجوب نماز باشد.
نتیجه اینکه دلیل اول از ادله چهارگانه اشتراک احکام بین عالم و جاهل اشکال دارد، دلیل چهارم هم مخدوش است اما دو دلیل دیگر؛ یعنی اطلاقات ادله احکام شرعیه و روایات؛ یعنی ادله نقلیه خالی از اشکال است، پس مقتضای ادله نقلیه؛ یعنی اطلاقات ادله احکام شرعیه و روایات این است که احکام بین عالم و جاهل مشترکند.
تقسيمات ديگر حکم شرعي
حکم واقعى:
لم يوخذ في موضوعيه الشک .حکمی که در موضوعش شك اخذ نشده باشد مانند وجوب نماز جمعه
مراحل حکم واقعي در مرحله ثبوت عبارتند:
- داشتن ملاک (مصلحت و مفسده)
- اراده خداوند. بر فعل يا ترک آن
- جعل و اعتبار آن حکم
- سه مرحله مذکور مراحل ثبوت است پس از آنکه حکمي جعل گرديد نوبت به عمل به آن مي رسد.و اين مربوط به عالم اثبات است.
حکم ظاهرى: اخذ في موضوعيه الشک ، حكم ظاهرى آن است كه در موضوعش، شك در حكم شرعى سابق، فرض شده است. مثل اصالة الحل.
شبهات حکم ظاهري و پاسخ شهيد صدر
1.شبهه تضاد
جعل حکم ظاهری ، به اجتماع ضدین یا اجتماع مثلین منتهی می شود که هر دو محال است ، زیرا اگر حکم واقعی ، وجوب و حکم ظاهری حرمت باشد، اجتماع ضدین لازم می آید و اگر حکم ظاهری هم مثل حکم واقعی ، وجوب باشد، اجتماع مثلین لازم می آید که هر دو محال است.
2.شبهه نقض غرض
غرض شارع از جعل احکام واقعی این است که مکلف ، به مصالح واقعی دست یابد و از مفاسد واقعی دوری جوید ؛ اما جعل حکم ظاهری موجب نقض این غرض است ، زیرا آن گاه که حکم واقعی ، حرمت و حکم ظاهری ، وجوب باشد ، حکم ظاهری موجب القای مکلف در مفسده می شود و در موارد عکس موجب تفویت مصالح واقعی از مکلف می شود و در هر صورت ، موجب نقض غرض شارع می گردد ، که امری قبیح و محال است .
3.شبهه تنجز واقع مشکوک
اگر حکم ظاهری در حق مکلف جعل شود ، لازمه اش این است که در حق او منجز باشد و مصحح عقاب مکلف گردد ، و این در حالی است که قیام اماره موجب نمی شود که حکم واقعی برای او معلوم گردد ، بنابر این مشمول قاعده قبح عقاب بلا بیان است و به همین خاطر، عقاب صحیح نیست .
جواب شهيد صدر:
به اعتقاد شهید «صدر »، احکام ظاهری در حقیقت، خطابهایی است که مصلحت اهم را معین مینماید؛ به این بیان که: در موردی که امری در خارج برای مکلف مشکوک است، از آن جا که هر یک از این دو حکم حرمت و اباحه در واقع دارای ملاک میباشد، اگر ملاک حرمت برای شارع مهم باشد به منظور حفظ آن، حکم ظاهری منع را صادر میکند، اما اگر برای او اباحه و مصلحت آزاد بودن مکلف مهم باشد برای حفظ آن، حکم ظاهری ترخیص را جعل میکند و میان حکم ظاهری و واقعی هیچ گونه ناسازگاری به وجود نمیآید، زیرا حکم واقعی، در واقع ملاکی دارد، اما حکم ظاهری در واقع ملاک ندارد و فقط به دلیل اهتمام شارع به حفظ ملاک حکم واقعی، صادر شده است.
اقسام حکم ظاهري
1. اماره: اگر احکام ظاهري بيانگر واقعيت باشد يعني در آن کاشفيت مطرح شده باشد اماره ناميده مي شود.
2. اصول: اگر احکام ظاهري بيانگر واقعيت نباشد بلکه فقط براي تعين وظيفه عملي مکلف بکار رفته باشد اصل ناميده مي شود.
تفاوتهای اصل و اماره
۱. در موضوع اصول، شک اخذ شده است، امّا در موضوع اماره شک اخذ نشده است.
۲. در اماره صرفنظر از حجیت آنها حیث کشف از واقع وجود دارد، بر خلاف اصول که غالبا چنین حیثیتی در آنها وجود ندارد.
۳. هنگام جعل حجیت برای اماره، صفت کشف و احراز آن از واقع مورد لحاظ قرار گرفته است، امّا در اصول، تنها تطبیق عمل بر طبق آن لحاظ شده است.
۴. اماره حاکم و مقدّم بر اصول هستند بنابراین، مرتبه اصل بعد از اماره است.
۵. مثبتات اماره حجّت است بر خلاف اصل که مثبتات آن نزد اکثر اصولیان حجّت نیست.
اقسام اصول
1.اصل عملیه
اصطلاحی است در اصول به معنای قواعدی که در موارد بروز شک در تعیین حکم شرعی، وظیفه عملی مکلّف را پس از آن که به دلیل و امارهای (اماره) دست نیافت روشن میکند
2.اصل محرزه
اصول عملی محرز، اصولی هستند که مفاد آنها نوعی احراز واقع است و از این جهت به امارات شبیه هستند. از میان اصول عام، تنها استصحاب، و از اصول خاص، اصولی نظیر اصل صحت، قاعده تجاوز و فراغ، جزء اصول محرز به شمار میروند.
3.اصل تنزیلیه
اصل تنزیليه تعبّد به حکم واقعی در مرحله ظاهر است يعني شک را نازل منزله يقين قرار مي دهد.مانند اصل حلیت یا طهارت و یا استصحاب.
تنافي بين احکام ظاهري
شهيد صدر در مسئله اجتماع دو حكم ظاهرى مىفرمايد: بنابر آنچه كه در تفسير احكام ظاهرى گفتيم مبنى بر اينكه احكام ظاهرى خطاباتى مىباشند كه اهمّ ملاكات واقعى را تعيين و تحديد مىكنند ـ بين خود احكام ظاهرى فى نفسها، تضاد و تنافى برقرار است؛ يعنى اگر دليلى بر حرمت ظاهرى و دليل ديگر بر اباحه ظاهرى قائم شود، بين اباحه ظاهرى و حرمت ظاهرى تنافى وجود دارد؛ چون حرمت ظاهرى اهميّت ملاك محرمات واقعى را اثبات مىكند ولى اباحه ظاهرى اهميت ملاك مباحات واقعى را اثبات مىكند و اينها نمىتوانند با هم جمع شوند.
وظيفه احکام ظاهري
شهيد صدر در مورد وظيفه احكام ظاهرى مىفرمايد: با عنايت به تعريفى كه ما از احكام ظاهرى ارائه داديم، معلوم مىشود كه وظيفه احكام ظاهرى، تنجيز و تعذير است؛ يعنى احكام ظاهرى نسبت به احكام واقعى مشكوك، معذّر و منجّزند. ايشان تصريح مىكند كه احكام ظاهرى، موضوع مستقلى براى حكم عقل به وجوب اطاعت در مقابل احكام واقعى نيستند؛ چون مبادى خاصى وراى مبادى احكام واقعى ندارند.او همچنين در ادامه مىفرمايد: اينكه گفته مىشود: «احكام ظاهرى، طريقى هستند نه حقيقى» اما احكام واقعى احكام حقيقىاند؛ به اين معنا كه مبادى خاصّ و ملاك مستقل داشته و نيز موضوع مستقلى براى اشتغال ذمه مكلّف و حكم عقل به وجوب امتثال و استحقاق عقاب و ثواب بر مخالفت و موافقت دارند.
شهيد صدر در بخش ديگرى از سخنان خويش ضمن ردّ شبهاتى كه در باب جمع حكم ظاهرى و واقعى مطرح گرديده و راهحلهايى كه ارائه شده، صريحا مىگويد: جعل حكم ظاهرى ممكن است و با حكم واقعى، قابل جمع بوده و بين آنها هيچ منافاتى وجود ندارد و حكم ظاهرى در حكم واقعى تصرف نمىكند؛ چون در صورت تصرف، مسئله تصويب پيش مىآيد.
اقسام قضيه
قضيه حقيقيه
قضيه حقيقيه آنست که مولي ، حکم را به عنوان کلي جعل مي کند خواه افراد آن بالفعل موجود باشند يا بعدا بوجود آيند.مانند اکرم کل عالم .
قضيه خارجيه
قضيه خارجيه آنست که حاکم و مولي حکمش را مختص افراد موجود کند .مانند اکرم عالم العادل
حجية القطع
حجیت قطع، عبارت است از درستی استناد به قطع در استنباط احکام شرعی، که لازمه آن، منجّزیت تکلیف در صورت مطابقت آن با واقع و معذّریت در صورت عدم مطابقت با واقع است.
حجيت قطع از جمله عناصر مشترک در استنباط حکم شرعي است که اختصاص به باب ادله يا آصول ندارد.
نظريه حق الطاعه از ديدگاه شهيد صدر
شهید صدر معتقد است ریشه این بحث مثل بسیاری از بحث های اصولی دیگر همچون حجیة قطع و توابع آن، به این برمی گردد که ما دایره شمول حق طاعت مولای حقیقی را چه اندازه می دانیم: آیا فقط تکالیف مقطوع را شامل می شود یا تکالیف مظنون و محتمل را نیز دربرمی گیرد؟
شهید صدر معتقد است دایره حق مولا موسع است و شامل تکالیف محتمل هم می شود. سر این مسئله این است که «مولویت » مقوله ای مشکک است که عقل آن را به واسطه ملاکاتی چون «شکر منعم » یا «خالقیت » یا «مالکیت » درک می کند و هر جا که ملاک مولویت بیش تر محقق باشد، حق طاعت موسع تر است، به گونه ای که ممکن است در برخی مراتب ملاک، سعه حق طاعت فقط شامل اوامر و نواهی معلوم مولا باشد ولی در مورد خداوند متعال، از آن جا که ملاک خالقیت و منعمیت و مالکیت در حد نهایت است، حق اطاعت نیز وسیع ترین دایره شمول را دارد به طوری که تکالیف احتمالی مولا را هم در برمی گیرد. دلیل ایشان بر این مدعا شهادت وجدان است.
مسلک حق الطاعه بر مبناي قطع
عمومي ترين اصول عملي بر مبناي مسلک حق الطاعه اصل اشتغال ذمه است و اين اصلي است که عقل بدان حکم مي کند.(يعني اصل اشتغال يا احتياط در اينجا اصل احتياط عقلي است نه اصل احتياط شرعي).مفاد اين اصل آنست که هر تکليفي که وجود آن محتمل است و اجازه اي از طرف شارع در خصوص عدم احتياط در مقابل آن تکيلف محتمل ثابت نشده است بر مکلف منجز است و اين تکليف محتمل اشتغال ذمه پيدا مي کند.اين سخن در واقع رجوع دارد مبني بر اينکه حق الطاعه که براي مولا ثابت است بر همه تکاليفي که انکشاف پيدا مي کند شامل است.
منجزيت:
منجزیت، به معنای لزوم موافقت با قطع و عدم مخالفت با آن است؛ پس در جایی که قطع، مطابق واقع باشد،
لازمه حجیت قطع، منجزیت آن است.پس کسی با آن مخالفت کند مستحق عقوبت است.
معذریت قطع
در جایی که قطع، مخالف واقع باشد، معنای حجیت، معذریت است؛ به این معنا که قطع مکلف به خلاف تکلیف واقعی، عذری برای وی در مقابل مولا محسوب میگردد و او را از عقاب میرهاند.
تعريف قبه عقاب بلا بيان
قاعده قبح عقاب بلابیان، از قواعد عقلی و مبتنی بر پذیرش حسن و قبح عقلی است و مفهوم آن این است که کیفر کردن شخصی که از جانب مولا بیانی بر تکلیف، به وی نرسیده، در نزد عقل زشت و ناپسند است.بنابراین، مورد عمل به قاعده ، در جایی است که یا اصلا بیانی از جانب مولا خطاب به عبد ، صادر نشده، و یا اگر صادر شده، به وی نرسیده است و او در نرسیدن آن مقصر نیست.
تعريف مطيع،عاصي،منقاد و متجري
مطيع: به کسي گفته ميشود که حکم واقعي مولا را بطور يقين و کامل انجام بدهد.
عاصي: به کسي گفته ميشود که از فرمان مولا سرپيچي مي کند.
منقاد : به کسي گفته ميشود که قطع دارد فلان کار مطلوب مولا است و انجام مي دهد يا ترک آن مطلاب مولا است آن را انجام نمي دهد .در واقع مطلوبيت نداشته.
متجري: به کسي گفته ميشود که يقين به حرمت چيزي دارد و آن را انجام مي دهد در واقع حرام نبوده است.
مطيع و منقاد ثواب دارند چون هر دو آنها امتثال امر مولا نموده اند گرچه در منقاد مطابق با واقع نيست .عاصي و متجري هر دو عقاب دارند.چون متجري حرمت مولا را شکسته است.
تعريف علم اجمالي و تفصيلي
علم اجمالی، به معنای علمی است که آمیخته با نوعی تردید و ابهام میباشد،مثل آن که شخصی به وجود خمر در یکی از دو ظرف موجود نزد او علم دارد، اما نمیداند به طور معین در کدام یک از آنها خمر است.
علم تفصيلي عبارت است از قطع به چیزی معین و مشخص و هیچ گونه تردید و ابهامی در آن راه ندارد.مثل این که بداند در ظرفی شراب است و یا حکم شراب، حرمت است.
ادله محرزه
تعريف دليل محرزه
دانستیم که فقیه در فرایند استنباط، گاه بر عناصر مشترکی اعتماد میکند که احراز کننده واقع و کاشف از آن هستند، و به آنها «ادلّۀ محرزه» یا «ادلّۀ اجتهادی» میگویند.
اقسام دليل محرزه
ادلّۀ محرزه بر اساس درجۀ کشفی که از واقع دارند، بر دو قسم میشود: قطعی و ظنّی.
1 ـ دلیل محرز قطعی منجرّ به قطع به واقع میشود و حجّیتش عقلاً ثابت بوده و مبتنی بر همان حجّیت قطع است.
2 ـ دلیل محرز ظنّی ـ که معمولاً آن را «اماره» میخوانند ـ منجرّ به ظنّ نوعی به واقع میشود و فی نفسه حجّت نیست، از این رو محتاج به حجّیت شرعی است که فقط با دلیل قطعی قابل اثبات است. مثلاّ اگر شارع امر به تبعیت از امارهای کند، به موجب همین جعل شرعیِ وجوب تبعیّت، اماره حجّت خواهد بود.
مقدار مدلولی که با ادلّۀ محرز قابل اثبات است
هر گاه دلیل محرز قطعی یا ظنّی، حجّت باشد، مسلّماً مدلول مطابقی آن ثابت است، با این تفاوت که اگر قطعی باشد، از آن جهت که مفید قطع است و قطع همواره حجّت است، مدلول مطابقی خود را وجداناً ثابت میکند، امّا اگر ظنّی باشد، نیازمند دلیل حجّیت شرعی خواهد بود، و دلیل حجّیت، مدلول مطابقی اماره را تعبّداً اثبات میکند.
قطع طریقی و موضوعی
قطع طریقی قطعی است که در قبال حکم صرفاً نقش «طریق» و «کاشف» را ایفاء میکند و دخلی در ثبوت آن ندارد. امّا قطع موضوعی قطعی است که از سوی شرع یا عقل در موضوع حکم اخذ شده و از این رو نقش «موضوع» و «سبب» را برای آن ایفاء میکند و در ثبوت آن دخیل است.
دليل شرعي
هر آن چه که از شارع مقدس صادر شود و بر حکم شرعی دلالت نماید، ادله شرعی نامیده میشود، مثل: کتاب و سنت ( قول، فعل و تقریر معصوم(علیهمالسلام)).
دليل شرعي لفظي
ادله لفظی، به ادلهای گفته میشود که از راه کلام شارع (چه الفاظ کتاب و چه سنت) مکلف را به حکم شرعی میرساند، مانند: خبر ثقه.
ظهور تصوري
ظهور تصوري صورتي است كه به مجرد شنيدن لفظ در ذهن حاضر ميشود،يعني موضوعٌ له لفظ، لذا منشأ آن وضع لغوي است.
ظهور تصديقي
ظهور تصديقي يا همان اراده استعمالي، چنانچه متكلم آگاهانه لفظي را بيان كند، علم پيدا ميكنيم كه كه فهماندن همان معنايي را اراده كرده كه لفظ را در آن استعمال كرده است.
تفاوت :
ظهور تصوري هميشه باقي است واز بين نميرود حتي اگر همراه آن قرينه متصله باشد مثلا اگر متكلمي بگويد: برو سراغ دريا وعلم را از آنجا فرا بگير، با اينكه شما ميدانيد مراد جدي از دريا عالم است ولي با شنيدن كلمه دريا همان معناي حقيقي در ذهن تداعي ميشود.بخلاف ظهور تصديقي كه با قرينه متصله منهدم ميشود مثلا در مثال بالا برو به دريا وعلم را از آنجا بگير، فرا گرفتن علم، قرينه ميشود كه متكلم معناي مستعمل فيه را اراده نكرده يعني دريا را اراده نكرده بلكه مراد جدي او عالم است.
دلیل شرعی غیر لفظی
دليل شرعي غير لفظي ادله اي است که تبیین آموزه های شرعی بدون استفاده از الفاظ است مانند فعل و تقرير معصوم(ع).
تعريف جمله تامه و ناقصه و تفاوت آن
جمله تامه : جمله اي است که ما یصح السکوت علیه است به آن می گوییم جمله تامه و کلام. مانند زيد قائم
جمله ناقصه: جمله اي است که ما لا یصح السکوت علیه است به آن می گوییم جمله ناقصه.قيام زيد.
تفاوت آن عبارت است که از ديدگاه مشهور اين دو جمله در مدلول تصوري فرقي وجود ندارد. فرق آن دو بقصد گوينده بر مي گردد اگر متکلم قصد حکايت دارد جمله تامه است .اگر قصد اخطاريه نمود جمله ناقصه است.شهيد صدر معتقد است اين نظر قابل قبول نيست منشاء اختلاف اين دو مربوط با اسلوب و ريشه آن دو است نه قصد گوينده.اگر نسبت اندماجي[6] و تحليلي بود ناقصه مي باشد و در غير اينصورت تامه است.
تعريف جمله خبريه و انشائيه
جمله خبريه : بنا بر قول مشهور، جملهاي است که برای دلالت بر ثبوت یا عدم ثبوت نسبت بین دو چیز در واقع وضع شده باشد، که در صورت مطابقت نسبت کلامی با واقع، جمله متصف به صدق و در صورت عدم مطابقت، متصف به کذب میشود.
جمله انشائيه : به جملهای که بر ایجاد معنایی دلالت کند، جمله انشایی گویند، مانند «صَلّ» که بر ایجاد یا ابراز طلب و بر انگیختن مکلف به نماز دلالت دارد، از این رو، جمله انشایی به صدق و کذب متصف نمیشود.
امر يا ادوات طلب
تعريف طلب تکويني و تشريعي
طلب : به معني سعي و تلاش به سوي مقصود است.و اين دو نوع دارد.
طلب تکويني:طلبي است که افراد مباشرتا با انگيزه دروني انجام مي دهند.مانند طلب غذا براي شخص گرسنه
طلب تشريعي: طلبي است که تشريع و قانون از طرف ديگران اعمال مي شود. مانند طلب مولا از مکلف انجام کاري را.
امر و نهي
ماده امر : براي معناي طلب و نيز براي معاني ديگر مثل شئي و حادثه و غرض وضع شده و بنا بر اين از الفاظ مشترک است.و هر گاه از ماده امر معناي طلب اراده شده باشد،دلالت بر وجوب نيز مي کند..
صيغه امر: تنها براي دلالت بر نسبت طلبي و يا ارسالي وضع شده است و از الفاظ مشترک نيست ولي مقصود متکلم از استعمال صيغه يا طلب يا ترجي يا تهديد يا امور ديگري است که همه مربوط به مدلول تصديقي جدي است.
ماده نهي: بر معناي زجر و يا امساک دلالت دارد.
صيغه نهي: بر معناي نسبت زجر و يا امساکيه دلالت دارد.
اقسام اوامر و نواهي
الف. امر و نهي مولوی: در اصطلاح اصول، به آن دسته از دستورات الاهی گفته می شود که شارع مقدس به عنوان مولا به انگیزۀ بر انگیختن مکلّف بر فعل، آن امر را صادر کرده است. اگر مکلف امتثال امر مولا نکند مستحق عقاب مي شود.مانند امر به نماز.
ب. امر و نهي ارشادی: به دستوراتی گفته مى شود که به انگیزۀ برانگیختن مکلّف بر انجام مأمورٌ به نیست، بلکه به انگیزۀ ارشاد و هدایت او به مصلحت موجود در مأمورٌ به از سوى شارع مقدس صادر می شود. در واقع، یک نوع آگاهی دادن مکلّف به آثار و منافعی است که در انجام امر ارشادی وجود دارد؛ همچون اوامر پزشک نسبت به بیمار. بر موافقت و یا مخالفت امر ارشادى ثواب و عقابى مترتّب نمى شود.
امر و نهي فوري و تراخي
امرو نهي فوري: در اصطلاح علم اصول، به معنای شتاب کردن برای امتثال امر مولا در اولین زمان ممکن باشد ،فوري است
امرو نهي تراخی: به معنای به تأخیر انداختن امتثال امر مولا از اولین زمان ممکن است.
بحث این گونه مطرح میگردد که آیا امر بر فور دلالت میکند یا بر تراخی و یا بر هیچ کدام ؟ دیدگاههای متفاوتی در اين باره وجود دارند.نظر شهيد صدر به صورت ذيل ميباشد.
صیغه افعل نه برای فوریت وضع شده نه برای تراخی و در اساس، هیچ گونه دلالتی بر فوریت و تراخی ندارد نه به وضع، نه به اطلاق، و نه به حکم عقل، بلکه استفاده فوریت یا تراخی از امر، نیاز به دلیل و قرینه خاص دارد.
اطلاق و تقييد
اطلاق: يعني عدم لحاظ قيد
تقييد : يعني لحاظ قيدي در معنا که زايد بر طبيعت معنا باشد
تعریف مشهور: بین اصولیون از مطلق اینگونه است: «المطلق ما دلّ على معنىً شايع في جنسه»
تعریف شهید صدر(رحمه الله):« الإطلاق يقابل التقييد، فإن تصوّرت معنىً و لاحظت فيه وصفاً خاصّاً أو حالةً معينةً كان ذلك تقييداً، و إن تصوّرته بدون أن تلحظ معه أيّ وصفٍ أو حالةٍ اخرى كان ذلك إطلاقاً، فالتقييد إذن هو لحاظ خصوصيّةٍ زائدةٍ في الطبيعة، و الإطلاق عدم لحاظ الخصوصيّة الزائدة.»
قاعده احترازیه قیود
مراد از قاعده احترازیه قیود این است که متکلم وقتی در کلامش قید عدالت را اخذ نماید و مثلا بگوید : «اكرم الفقير العادل» این قید در مراد واقعی او نقش بازی می نماید به گونه ای که اگر فقیر عادل نباشد وجوبی وجود نخواهد داشت پس وجوب مقید به عدالت است و با زوال عدالت منتفی میگردد و به توسط قید عدالت از اکرام فقیر فاسق احتراز میشود و این مضمون قاعده نام برده است که کاملا عرفی و مرتکز در اذهان انسان عرفی است و روشن و واضح میباشد و نیاز به اقامه دلیل نیست.
مقدمات حکمت
مقدمات حکمت را مي توان در دو مقدمه خلاصه کرد.
- متکلم در کلام خود قيدي اضافه نه کرده باشد.
- هر چيزي را که به زبان نياورده است مراد متکلم نيست.
- پس قيدي مراد متکلم نمي باشد.
اقسام وضع
وضع تعييني و تعيني: اگر ميان لفظ و معني علاقه ي خاصي ناشي شده باشد وضع تعييني است.بخلاف وضع تعيني که علاقه ميان لفظ و معني از جعل خاصي ناشي نشده بلکه کثرت استعمال باشد.وضع تعيني است.
حقیقت و مجاز :
استعمال لفظ در معنای موضوع له را ' حقیقت '، و استعمال آن را در غیر معنای موضوع له با قرینه، ' مجاز ' میگویند. مثال، استعمال لفظ ' اسد ' در معنای ' حیوان درنده خاص ، حقیقت است . و استعمال آن با قرینه در معنای ' مرد شجاع '، مجاز است.
علامات حقيقت ومجاز
علمائ اصول براي شناخت معناي حقيقي از مجازي چند علامات ذکر کرده اند.
- تبادر
- صحت حمل و عدم صحت سلب
- اطراد
لفظ اشتراک و ترادف
لفظ اشتراک :يعني وجود دو معني براي يک لفظ
ترادف: وجود دو لفظ براي يک معني
تعريف انصراف:
انصراف عبارت است از حضور معنایی معین به ذهن، هنگام شنیدن لفظ مطلق، در حالی که لفظ دارای معنایی فراگیر و شامل افراد متعدد است، مثل این که از شنیدن کلمه « حیوان »، ذهن به غیر انسان انصراف پیدا میکند و خود انسان به ذهن نمیآید، در حالی که حیوان، انسان را نیز شامل میشود.
اطلاق مقامي و لفظي
«شهید صدر» میگوید: در اطلاق لفظی، متکلم یک صورت ذهنی دارد و صدور کلام از وی برای تعبیر از این صورت ذهنی میباشد؛ در این مورد اگر تردید شود که آیا این صورت ذهنی به قیدی که در کلام ذکر نشده، مقید گردیده یا نه، مقتضای این که متکلم در مقام بیان تمام مراد خود است و با این حال، قید را نیاورده، تمسک به اطلاق لفظی است. اما در اطلاق مقامی، نفی قیدی اراده شده که اگر ثابت میبود، دارای صورت ذهنی مستقلی غیر از صورت ذهنی قبلی بود.
اطلاق شمولي:
در جایی است که مفهوم به صورت فراگیر تمامی افراد طبیعت را به کمک مقدمات حکمت در بر میگیرد؛ به بیان دیگر، مفهوم، تک تک افراد یک ماهیت را به طور جداگانه و مستقل پوشش میدهد، به گونهای که انجام هر یک از آنها، یک امتثال و ترک هر یک از افراد، یک معصیت است، مانند: «فی الغنم زکاة» که مراد همه افراد عنوان کلی « غنم » است.
تعريف عموم و فرق آن با اطلاق
عموم عبارتست از فراگير بودن مدلول کلمه بواسطه لفظ و تفاوت آن با اطلاق اين است در عموم بواسطه قرينه لفظي دلالت بر فراگيري و عموم مي کند. اما در اطلاق بواسطه قرينه لفظي لفط وجود ندارد بلکه از قرينه حکمت بدست مي آوريم.
ادوات عموم
به الفاظ و هئیتهای خاصی که بر عموم دلالت میکند، ادوات عموم میگویند، مانند: ' کل '، ' جمیع '، ' نکره در سیاق نفی ' و مانند آنها. مثل اکرم کل عالم
تعريف مفهوم
مفهوم، عبارت است از: آن چیزی که لفظ مستقیماً دلالت بر آن نداشته باشد و مدلول مطابقی لفظ نمی باشد، بلکه مدلول التزامی لفظ است که لفظ به تبع منطوق، بر آن دلالت دارد؛ مانند«اِن جَائَکَ زَیدٌ فَاَکرِمهُ».
ضابطه مفهوم
ضابط وجود مفهوم آنست که در منطوق ربط خاصي ميان حکم و قيد آن موجود باشد و اين ربط در نظر مشهور بر دو رکن اساسي استوار است .رکن اول آن است که آن قيد علت تام و منحصر براي حکم باشد و رکن دوم آنست که حکمي که طرف ربط قرار گرفته است ،طبيعي حکم در منطوق باشد نه شخص حکم.
مفهوم شرط
معروف آنست که جمله شرطيه داراي مفهوم است،زيرا اطلاق هئيت جمله جزا نشان مي دهد که طبيعي حکم معلق و متوقف بر شرط است نه شخص حکم و از طرف ديگر مدلول وضعي ادات،ربط لزومي ميان شرط و جزاست و عليت شرط براي جزا را از فاء که تحقيقا يا تقديراا در اول جمله جزا مي آيد و انحصا در عليت را از اطلاق شرط ،مي توان استفاده کرد.پس دو رکن لازم براي ثبوت مفهوم در جمله شرطيه وجود دارد.
مفهوم وصف
مفهوم وصف عبارتست از تعلق حکم به موضوعي که مقيد به وصف شده باشد.مانند: اکرم الفقير العادل
براي اثبات مفهوم وصف به دو وجه استدال شده است
وجه اول: آنست که اگر حکم به انتفاي وصف منتفي نشود. آوردن وصف خلاف ظهور حال متکلم خواهد بود و اين وجه رجوع به قاعده احترازيت قيود دارد و تنها انتفاي شخص حکم را مي رساند
وجه دوم آنست که اگر طبيعي حکم به انتفاي وصف منتفي نشود ،آوردن وصف لغو است.
مفهوم غايت
مفهوم غایت، به معنای انتفای سنخ حکم مغیا از مابعد غایت است؛ برای مثال، در قرآن کریم آمده است: ﴿فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَاَیْدِیَکُمْ اِلَی الْمَرافِقِ﴾، که از آن وجوب شستن دستها در وضو تا آرنج ، استفاده میشود. در این آیه «ایدیکم» مغیّا، «المرافق» غایت، و « وجوب شستن» حکم مغیّا است و در صورت مفهوم داشتن، بر عدم وجوب شستن بالاتر از آرنج دلالت میکند.
در نظر شهيد صدر غايت وقتي مفهوم دارد که آن را از حالت حرفي به حالت اسمي بر گردانيم و با استفاده از قرينه اطلاق طبيعت وجوب را ثابت مي کنيم که با انتفاي حکم سنخ حکم منتفي مي گردد و مفهوم ثابت ميشود.
دلالتها
تعريف دلالت
دلالت یعنی انتقال ذهن از یک شیء به شیء دیگر، در دلالت تصوّری فرد از تصوّر به تصوّر، و در دلالت تصدیقی از تصدیق به تصدیق منتقل میشود.
اصولیون معتقدند: لفظ میتواند تا سه دلالت داشته باشد: یکی تصوّری و دو تا تصدیقی.
1 ـ دلالت تصوّری
دلالت تصوّری لفظ، همان تداعی معنا به هنگام تصوّر لفظ به واسطۀ شنیدن یا خواندن آن است، یک لفظ ممکن است با معانی مختلفی ارتباط ذهنی داشته و بتواند در آنها استعمال شود، امّا عادتاً معنایی به ذهن خطور میکند که نسبت به سایر معانی انس ذهنی بیشتری به لفظ داشته باشد.
بر این اساس میتوان گفت که در شکلگیری مدلول تصوّری، وضع دخالت دارد؛ زیرا وضع موجب میشود که یک معنا با لفظ نزدیکترین رابطۀ ذهنی را پیدا کند، در درجۀ بعد قرائن متّصله قوی که بتوانند ظهور تصوّری کلام را بر هم زنند نیز، خالی از تأثیر نیستند، مثل شهرت معنای مجازی و یا برخی قرائن حالیه که موجب میشوند در ذهن، معنای غیر موضوع له به لفظ نزدیکتر شود.
2 ـ دلالت تصدیقی اوّلي و ثانوي
در دلالت تصدیقی، متکلم لفظ را به قصد خطور دادن معنا در ذهن مخاطب به کار می برد؛ یعنی قصد دارد با استعمال لفظ، معنایی را به مخاطب تفهیم نماید؛ حال، در صورتی که این معنا مراد جدی متکلم نباشد و فقط مراد استعمالی وی باشد، به آن، دلالت تصدیقی اولی، و اگر مراد جدی وی نیز باشد، به آن، دلالت تصدیقی ثانوی میگویند.
اصالة الحقیقة
اصالة الحقیقة یکی از اصول لفظی است . یک لفظ داریم مانند لفظ شیر و شک داریم که وقتی در یک نوشته این لفظ را می بینیم،منظور نویسنده از این لفظ معنای اصلی اش ( یعنی حیوان چهارپا ) است و یا معنای غیر اصلی اش ( یعنی آدم شجاع و دلیر )
برای این که شک ما بر طرف شود و بفهمیم منظور نویسنده کدام معنای آن است به اصل حقیقت رجوع می کنیم و می گوییم منظور از این لفظ ( در مثال ما لفظ شیر )،معنای حقیقی آن است مگر اینه قرینه ای به ما بگوید منظور از این لفظ معنای مجازی آن است
اصالت العموم
طبق اَصاله العموم هر گاه لفظ عامی باشد و ما ندانیم منظور متکلم از این لفظ عام تمام افراد است یا برخی از آنها، به اَصاله العموم تمسک می جوییم و میگوییم منظور متکلم تمام افراد و مصادیق عام است و نه برخی از انها. مثلا اگر متکلم بگوید به دانشمندان احترام بگذارید و ما شک کنیم که منظور متکلم از دانشمندان تمام دانشمندان است یا برخی از انها(مثلا دانشمندان ایران)،بر طبق اصاله العموم میگوییم که منظور از دانشمندان تمام دانشمندان است و نه برخی از آنها.
اصالة الحقیقه حاکی از حجّیت تطابق مدلول تصوّری و مدلول تصدیقی اوّل است، و اصالة العموم، اصالة الإطلاق، اصالة الجدّ و اصالة عدم التقدیر هرکدام حاکی از حجّیت نوعی تطابق میان دلالت تصدیقی اوّل و تصدیقی ثانی است.
این تطابق بین دلالات، همچنان ثابت است تا وقتی که قرینهای آن را برهم بزند، البتّه قرینۀ منفصل، هیچ تأثیری بر هیچ یک از دلالات ثلاث نمیگذارد؛ زیرا اساساً وقتی قرینه منفصل نامیده میشود که دلالات ثلاث ذو القرینه تماماً شکل گرفته باشند. امّا قرینۀ متصل، قطعاً در دلالات تصدیقی مؤثّر است و میتواند موجب تغییر مدلولهای تصدیقی شده و در نتیجه تطابق آنها را با مدلول پیشین برهم زند، مثلاً قرینۀ صارفه موجب میشود که مراد استعمالی متکلّم متفاوت از معنای حقیقی لفظ که معمولاً به محض شنیدن آن به ذهن خطور میکند (مدلول تصوری) بشود.
اصالة الحلیة:
معنای این اصل این است که انسان نسبت به اشیاء موجود در خارج هرگونه دخل و تصرفی را دارد.
مگر در مواردی که دلیل بر منع وارد شده باشد . پس هرگاه در حلال یاحرام بودن چیزی شک کردیم
با اجرای اصل حلیت حکم به حلال بودن آن میکنیم . مثلا نمیدانیم استعمال دخانیات حرام است یا
حلال؟ با اجرای اصالة الحلیة حکم به حلیت آن میکنیم . اصالة الحلیة مترادف با اصل اباحه است.
اصالة الاطلاق:
اصالة الاطلاق از اصول لفظیه میباشد ( در مقابل اصول عملیه) . در صورتیکه لفظی بدون قید یعنی به
صورت مطلق استعمال شده باشد اما تردید داشته باشیم که آیا مراد گوینده نیز مطلق است یا مقصود او
مقید بوده است و لکن قیود به ما نرسیده است؟ در چنین مواردی اصالة الاطلاق را جاری کرده و میگوییم
اگر گوینده چنین اراده ای داشته است باید اعلام کند و چون اعلام نکرده است به قید محتمل اعتنا
نمیکنیم.
تواتر
تَواتُر، اصطلاحی است در علم حدیث و علم اصول ، به این معنا که روایتی از طُرُق و افراد مختلف، بسیار گزارش شود به گونهای که به صحت خبر اطمینان حاصل شود. به خبرِی که چنین ویژگیای داشته باشد، مُتَواتِر گویند.
اقسام تواتر
تواتر بر سه قسم ااست
1.تواتر لفظی، گزارشگران مضمونی را در قالب یک لفظ گزارش میدهند،
2.تواتر معنوی، یک مضمون در قالب تعبیرات مشابه با الفاظ مختلف بیان میشود.
3.تواتر اجمالي،تواتري است کهگاه مجموعهای از اخبار آحاد روایت میشود که با در نظر گرفتن شرایط مختلف، علم اجمالی ایجاد میکند که به طور عادی همه آنها نباید دروغ باشد.
اجماع
اجماع عبارتست از هماهنگي تعداد زيادي از اهل نظر و فتوا در حکم به انداره ي که موجب احراز حکم شرعي شود.
اقسام اجماع.
- اجماع محصّل،اجماعي است که فقیهی ادّعای اجماع میکند با جستجو در گفتهها و نوشتههای فقها از گذشته تا کنون، اتّفاق و اجماع آنان در یک مسأله تحصیل مینماید.
- اجماع منقول،
اجماعی است که در آن، فقیه شخصاً اتفاق علما را در یک مسئله به دست نیاورده، بلکه فقیه دیگری آن را از راه تتبع در اقوال آنان کسب کرده و آن را برای دیگران نقل نموده است، چه این نقل با یک واسطه باشد یا با بیش از یک واسطه
سيره عقلاء
سیره عقلا: عادت عقلى عقلا بر انجام یا ترک کارى سیره عقلا، و به معناى روش و شیوه مستمرّ عملى همه عقلاى عالم بر انجام یا ترک عملى است.
توضیح اینکه: عقلاى عالم، با اینکه در زمانها و مکانهاى مختلف زندگى میکنند و داراى دین، مذهب و فرهنگ متفاوت میباشند، در مواردى بدون توافق قبلى، عملى یکسان را به طور مستمرّ انجام میدهند؛ براى مثال، همه آنها ظواهر کلام را حجت دانسته و به آن تمسک مینمایند و یا همه عقلا در چیزهایى که علم و تخصّصى درباره آنها ندارند به خُبره و متخصّص رجوع میکنند؛ چنانکه مریض به پزشک و جاهل به عالم رجوع میکند.
کاربرد سیره عقلا
یک. گاهى سیره عقلایى موضوع حکم شرعى را تبیین مینماید؛
دو. گاهى سیره عقلایى ظهور الفاظ را روشن نموده و در کشف مراد متکلم، چه شارع و چه غیر آن، دخالت میکند؛
سه. گاهى سیره عقلایى سبب استنباط حکم شرعى میگردد، و آن در جایى است که در مسئله، نصى وجود نداشته باشد.
سيره متشرعه
سیره متشرّعه، به معناى استمرار روش و شیوه مستمر عملى میان پیروان دین، مذهب و یا گروهى خاص بر انجام عملى و یا ترک آن است، مانند: اتفاق متشرعه بر حجیت خبر ثقه. بنابر این، در صورتى که همه مسلمانان و یا پیروان مذهب خاصى از مسلمانان، مثل امامیه، بناى عملى بر انجام و یا ترک کارى داشته باشند، به آن، سیره مسلمین و یا سیره متشرّعه، گفته میشود.
سیره متشرعه عبارت است از روش عملى گروهى از مردم که این روش عملی برگرفته و ناشی از مسلمان و یا شیعه دوازده امامى آنان است.
تفاوت بين سیره عقلا و سيره متشرعه
برخى از اندیشمندان علم اصول، فرق میان سیره عقلاء و سیره متشرعه را در دو امر دانستهاند:
1.برای استدلال به سیره عقلاء، همینکه اثبات شود عقلای عالم، چنین کاری را بد نمیپنداشتند و آن را رد نمیکردند، کفایت میکند. اما سیره متشرعه در صورتی، حجیت خواهد داشت و قابل استدلال است که هم بنای عملی اهل یک شریعت بر آن کار اثبات شود و هم جریان داشتن آن سیره عملی تا زمان معصومین و رد نکردن آن توسط معصوم لازم است.
2.سیره متشرعه با وجود شرایط حجیت، بهطور مستقل نشاندهنده دیدگاه معصوم است، اما سیره متشرعه، حتی بر فرض جریان داشتن میان عقلای عالم، باز هم احتمال دارد که شارع، آن را قبول نداشته و رد کند.
دليل شرعي غير لفظي
1.فعل معصوم
فعل معصوم دلالت بر عدم حرمت ان عمل و ترک کردن معصوم عملی را ، دلالت بر واجب نبودن ان عمل میکند. زیرا به دلیل قاعده عصمت ، میدانیم که معصومین علیهم السلام نه واجب را ترک میکنند و نه حرام انجام میدهند.
گفتیم اگر معصوم فعلی را انجام داد گفتید که دلالت میکند که ان کار حرام نیست. اما میشود فهمید که ان کار مستحب هم بوده ؟
جواب : اگر ان فعل عبادت باشد ، و یا داعی و انگیزه غیر شرعی بر ان نباشد میتوان گفت فعل معصوم دلالت بر استحباب میکند.
مثال مورد عبادت : مثلا وقتی امام معصوم وارد مسجد الحرام میشود ابتدا طواف میکند و سپس مینشیند. طواف کعبه عبادت است، لذا میفهمیم که این حتما مستحب بوده نه اینکه صرفا مباح باشد.
تقرير معصوم
تقریر از مصادیق «سنّت» است. دیگر مصادیق آن عبارت است از قول و فعل معصوم علیه السّلام و مراد از تقریر این است که در محضر معصوم علیه السّلام گفتار یا کرداری از شخصی صادر شود و یا در عصر وی، سیره و عادتی میان عرف رایج و معمول باشد و معصوم علیه السّلام بدون داشتن عذری همچون تقیّه، انجام دهنده یا عرف را از آن عمل (قول، فعل یا روش) باز ندارد.
سکوت معصوم علیه السّلام در این صورت، تقریر آن گفتار، کردار و یا سیره و عادت نامیده میشود.
خبر واحد
خبر واحد خبري است که سلسله راویان آن به حد تواتر نرسیده و نمیتوان بر صحت آن یقین داشت. هر حدیثی که خبر متواتر نباشد خبر واحد است، هر چند سلسله راویان آن بیش از یکی باشد.
ادله حجیت خبر واحد : دلایل مورد استناد در حجّیت خبر واحد
ادله حجیت خبر واحد، به معنای دلیل هایی است که از سوی مشهور برای حجیت خبر واحد اقامه گردیده است. این ادله به چهار دسته کلی تقسیم میگردد:
1. آیات قرآن:به ظهور آیاتی هم چون: آیه نبأ، نفر، کتمان، سؤال و اذن، بر حجیت خبر واحد استدلال شده،
2. روایات: به چند دسته از روایات برای حجیت خبر واحد استدلال شده است:
دسته اول، روایاتی که در مورد اخبار متعارض وارد شده و به اخبار علاجیه معروف میباشد، مانند: مقبوله عمر بن حنظله و مرفوعه زرارة بن اعین؛
دسته دوم، روایاتی که در آنها امامان معصوم (ع) افراد سؤال کننده از احکام شرعی را به آحاد اصحاب خود ارجاع دادهاند؛
دسته سوم، روایاتی که بر وجوب مراجعه به افراد موثق و راویان حدیث دلالت دارد؛
دسته چهارم، روایاتی که در آنها، تشویق و ترغیب به نقل احادیث ائمه (ع) شده است؛
دسته پنجم، روایاتی که در مقام مذمت و توبیخ کذابین و برحذر داشتن اصحاب از اعتماد به آنها وارد شده است.
شهید صدر (ره) ده طایفه از روایات را در این باره آورده است.
3. اجماع علما: بسیاری از علمای شیعه ادعا میکنند که در میان علمای شیعه، عمل به خبر واحد اجماعی است، 4. بنای عقلا: سیره عملی عقلای عالم این است که در زندگی روزانه خود به اخبار آحاد افراد مورد اطمینان عمل میکنند و این سیره در منظر و دید شارع بوده و از آن منع نکرده و روش جدیدی را به مکلفین ارائه نداده است، به همین خاطر این بنای عقلایی حجت میباشد.مهم ترین دلیل حجیت خبر واحد، بنای عقلا است.
اصول عمليه
تعریف اصول عملیه
اصول عملیه اصولی هستند که مجتهد در صورت نیافتن حکم شرعی واقعی یک موضوع با استفاده از این اصول به حکم شرعی ظاهری موضوعات می رسد.
انواع اصول عملیه
اصول عملیه چهار مورد هستند که عبارتند از:
1. اصالت استصحاب 2. اصالت برائت 3. اصالت احتیاط(اشتغال) 4. اصالت تخییر .
الف) تعريف اصالت استصحاب
استصحاب در اصطلاح "إبقاء ماكان"[7] است .يعني در زمان سابق حكم شرعي يقيناً بر ما ثابت بوده و در زمان لاحق(بعد از یقین) شك در بقاي آن بوجود آمده است . در اين صورت ما به يقين سابق عمل مي كنيم و به شكمان اعتنا نمي كنيم .مثلاً: شخصی صبح که از خانه خارج می شود یقین به پاک بودن لباسش دارد. ولی هنگام نماز ظهر شک می کند که آیا هنوز لباسش پاک است تا نماز خواندن با ان صحیح باشد ، یا نجس شده است. در چنین شرایطی اصل استصحاب می گوید شخص نباید به شک اش اعتنا کند و باید به یقین سابقش عمل کند یعنی لباسش را پاک بداند.
ب ) تعریف اصالت برائت
برائت در تكليف به اين معناست كه از انجام تكليف بطور كلي صرف نظر كنيم و خود را بريء الذمّه بدانيم . و در جایی از این اصل استفاده می کنیم که تکلیف به طور کلی مجهول باشد.مثلاً: شک می کنیم که آیا در ماه مبارک رمضان غیر از نمازهای واجب یومیه، نماز دیگری هم بر ما واجب می شود یا خیر؟
در این صورت از آنجا که وجود چنین تکلیفی کاملاً برای ما مجهول است، اصل برائت جاری می کنیم و وجود نماز واجب دیگری را منتفی می دانیم و خود را از انجام آن بریء الذمّه می دانیم.
ج) تعریف اصالت احتياط (اشتغال )
اصل احتیاط به اين معناست كه در يك تكليف، همه ی طرفين قابل اجرا را انجام دهيم تا به بريء الذمّه شدن يقين پيدا كنيم .مثلاً: در جايي كه اطمينان داريم که یک نماز بر ما واجب است و شك كنيم كه از اين دو نماز كداميك بر ما واجب است.در این جا در صورتي كه بتوانيم هر دو نماز را بخوانيم، با رجوع به اصل احتياط دو نمازي را كه شك در وجوب يكي از آنها داريم مي خوانيم . و به این ترتیب مطمئن می شویم که بریء الذّمه شده ایم.
قاعده اشتغال
در رابطه با اصل احتیاط یک قاعده ی فقهی با عنوان "قاعده ی اشتغال" نیز داریم که می گوید:الاشتغال الیقینی، یستدعی الفراق الیقینی : اشتغال یقینی، برائت ذمّه ی یقینی می خواهد.یعنی وقتی ما مطمئن باشیم که به واسطه ی وجود تکلیفی مشغول الذمّه هستیم، باید کاری کنیم تا مطمئن شویم بریء الذمّه شده ایم.
د) اصالت تخيير
تخییر در اصطلاح اصولي به اين معناست كه فرد در صورت شك در تكليف و در جايي كه نتواند احتياط كند ناچار مي شود از بين دو يا چند تكليفي كه في الجمله برايش مشخص است يكي را انتخاب كند و انجام دهد.مثلاً : ما مطمئن هستیم که در ظهر جمعه یک نماز بر ما واجب است ، ولی شک داریم که آیا این نماز ، نماز جمعه است یا نماز ظهر ؛ و از طرف دیگر می دانیم که این دو نماز با هم جمع نمی شوند در این صورت ما بنا بر اصل تخییر یکی از این دو تکلیف را انتخاب می نماییم و یا نماز ظهر می خوانیم یا نماز جمعه.
مجاري اصول عمليه
منظور از مجاری اصول عملیه ، محل اجرای هر اصل از اصول عملیه می باشد.
الف ) مشكوك داراي حالت سابقه قابل ملاحظه شارع باشد:= مجراي استصحاب
ب) مشكوك داراي حالت سابقه مورد ملاحظه شارع نباشد:
1. تكليف بطور كلي حتي جنس آن مجهول و مشكوك است=.مجراي برائت.
2. تكليف فی الجمله معلوم است و امكان احتياط هم هست=مجراي احتياط.
3.تكليف في الجمله معلوم است ولي احتياط ممكن نيست =مجراي تخيير.
[1] . توضیح ظن انسدادی علی الحکومه: ما یک دلیل داریم به نام دلیل انسداد که از 4 یا 5 مقدمه (بنابر اختلافی که بین شیخ و آخوند است) تشکیل شده است؛ اگر تمام این مقدمات صحیح باشد نتیجه اش میشود که هر ظنی به حکم شرعی که حاصل بشود از هر راهی حجت است. برخی گویند اگر این مقدمات همه صحیح بود ما کشف میکنیم که شارع آن ظن به حکم شرعی را از هر راهی که باشد حجت شمرده است، یعنی حجیه الظن علی الکشف. بعضی میگویند نتیجه انسداد حجیه الظن علی الحکومه است یعنی اگر دلیل انسداد با همه مقدمات صحیح بود عقل حکم میکند که ظن به حکم شرعی از هر راهی که حاصل شود حجت است مگر ظنونی که شارع آنها را رد کرده باشد
[2] . اصول عملیه جاری در شبهات حکمیه است که از دائره تعریف خارج است، اصول عملیه جاری در شبهات موضوعیه که اصلا ارتباطی به علم اصول ندارد آن جایش در فقه است
[3] . میرزا ابوالقاسم بن الحسن، قوانین الاصول، چ سنگی، ج 1، ص 9 ـ 10.
[4] . محمد حسین بن محمد رحیم اصفهانی حائری، الفصول، چ سنگی، ص 10.
[5] . محمد باقر صدر، دروس فی علم الاصول، چ سوم، قم: مجمع الفكر الاسلامی، 1412 ق، حلقه اول، ص 39، و حلقه دوم، ص 9 ـ 10
[6] . نسبت اندماجي: که دو طرف آن در ذهن در حکم مفهوم واحد به شمار میآیند و تغایری با هم ندارند و ذهن به کمک تحلیل به نسبت میان آن دو پی میبرد.و نسبت غیراندماجی: عبارت است از نسبتی که دو طرف آن در عالم ذهن با یک دیگر تغایر دارند و این نسبت در ذهن نیز دو مفهوم را به هم ربط میدهد.
[7] . إبقاء ماكان = باقي نگه داشتن آنچه بوده است
اس ویب لاگ میں علمی،اجتماعی،مذہبی ،اخلاقی اور سیاسی کالمز کے علاوہ مختلف حاليه موضوعات پر آپ کو بہترین تحقیقی اور علمی مقالات اردو ،فارسی اور انگلش میں پڑھنے کو ملیں گے۔